چون تو دارم همه دارم

من از آن دسته آدمه‌ایی هستم که در تنهایی، بی‌ربط‌‌ترین افکار و احساسات را با هم مخلوط می‌کنند.

و در این بین به نتایجی می‌رسم که بد هم از آب در نمی‌آیند. این نتیجه‌ها، درس‌هایی شخصی است که به خودم می‌دهم تا در ادامه‌ی زندگی، آسوده‌تر باشم.

آسوده: فارغ، فراغ‌یافته

لغت‌نامه دهخدا

 

دیروز دوباره به یاد شخصیت اصلی رمان «آخرین انار دنیا» نوشته‌ی بختیار علی افتادم.

کسی که 21 سال در یک اتاق زندانی بود و تنها منظره‌ای که می‌دید، یک صحرا شن بود.

و این سوال همیشگی که: «انسان چگونه می‌تواند در فراموش‌شده‌ترین نقطه‌ی هستی دوام بیاورد؟»

*دیروز در اواسط مردادماه، باران بارید. در آن فراموش‌شده‌ترین جای دنیا، باران هم نمی‌بارید.

با خودم گفتم: اگر انسان خودش را داشته باشد، به هیچ چیز دیگری نیاز نخواهد داشت.

امروز در جایی خواندم: شما جهانی هستید که خودش را برای مدت کوتاه در قالب یک انسان تجربه می‌کند.

و در جایی دیگر این سخن از چارلز بوکوفسکی: هرچه نیازم کمتر بود، احساس بهتری داشتم. 

و معجونی که از ترکیب این‌ها به دست آمد:

اگر برای رفع یک نیاز تلاش کنی و آن، شناخت خود حقیق‌ات باشد؛ به دنیایی که در درون تو آسوده، دست خواهی یافت. 

و جالب ایت که این شناخت، به طرز شگفت‌انگیزی به خودسازی گره خورده.

شما برای رفع این نیاز، از چه راهی استفاده می‌کنید؟

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت