من کیستم

صبح یک روز زمستانی به دنیا آمدم و پس از آن، فراز و نشیب چندانی در زندگی نداشتم که شروعی پرشور بشود برای معرفی خودم به شما. اصلا هم دوست ندارم لیست مدارکم را برایتان ردیف کنم تا مرا بشناسید. (اصلا کسی آن لیست‌های کذایی را می‌خواند؟) 

بسیاری از افراد مشهور و محبوبم هم توسط رنج‌هایی که چشیده‌اند معرفی و شناخته می‌شوند. اما من تصمیم گرفتم دوست‌داشتنی‌های زندگی‌ام را برایتان بنویسم تا کمی با دنیایم آشنا شوید؛ چرا که عاشق شناخته نمی‌شود مگر به وجود معشوق!

فروید را دوست دارم. با او علایق مشترک بسیاری دارم. از خواب و فرش ایرانی گرفته تا بوی سالن تشریح.

دوست داشتنی بعدی، عجیب اما واقعی است: نگاه پوچ آلبرکامو که بارها مرا از افسردگی نجات داده. 

به وقت  بی‌حوصلگی، به سراغ اطلس آناتومی نتر می‌روم. (اجازه بدهید اضافه کنم که در چهار سال دوره‌ی کارشناسی، مباحث سخت آناتومی بود که مرا از نابودی نجات داد… رادیولوژی خوانده‌ام و چند وقتی‌است که روپوش سفید را ترک کرده‌ام)

فلسفه، علوم اعصاب و ادبیات موضوعاتی هستند که دست رد به سینه‌شان نمی‌زنم. اما این روزها بیشتر از هرچیز غرق کلمات هستم. می‌نویسم و چون فارسی کافی نبود، حالا به سه زبان دیگر هم تسلط دارم و مشغول افزایش این تعداد هستم.

 چند ماهی است که زندگی‌ام را گره زده‌ام به کوچینگ. امیدوارم که این گره روز به روز کورتر شود و بتوانم به دیگران هم کمک کنم تا به خود عالیشان تبدیل بشوند، رنج کمتری ببینند و لذت‌هایشان را زندگی کنند. 

در بخش «مقالات» این سایت، مطالب آموزشی را به اشتراک می‌گذارم و «یادداشت‌ها» بیشتر تجربیات شخصی هستند.

نقاشی‌های این سایت، همگی هنر دست خواهرم هستند.

 

فوتر سایت