جوگیری مثبت

1.

در اینستاگرام دختر جوانی را دنبال میکنم که در یک کشور خارجی تحصیل می‌کند و در ایام کرونا به ایران بازگشته‌است. چند روز پیش یک رشته استوری نوشته بود با این موضوع که: او در کشور خارجه، زیاد به آرایش اهمیت نمی‌داده و موضوع بحث او با دوستانش بیشتر درمورد تحصیل و علم بوده. حالا که به ایران برگشته، توجهش به این جلب شده که انواع محصولات آرایشی و مراقبت پوستی را در کمد دارد، موضوع صحبت با همسالانش، مانیکور و رنگ مو و این قبیل مسائل است. در ایران ناخوآگاه به ظاهر اهمیت بیشتری می‌دهد و توجه به ظواهر، سبب ایجاد نوعی اضطراب در او شده. دختر جوان در این استوری‌ها، این تاثیر از محیط را جوگیری نامیده بود. در خارجه: «جوگیری مثبت» و در ایران، «جوگیری منفی».

پی نوشت

جو گیر شدن یعنی به سرعت تحت تاثیر محیط قرار گرفتن.

ابدا نمی‌توان تاثیر محیط را نادیده گرفت. چه بسیار خوبی‌هایی که از محیط اطراف آموخته‌ایم. اما باید توجه داشت که ما انسان‌ها نیازمند ثبات نسبی در زندگی هستیم و به همین منظور، به‌طرز ماهرانه‌ای توانایی این را داریم که به سرعت با محیط تطبیق پیدا کنیم و سپس عادت.

اما اگر از این ویژگی انسانی بیش از حد استفاده کنیم (یعنی هر زمان که محیط پیرامون و اطرافیان، به هر دلیل و به هر شکلی، تغییر می‌کند ما را «جو بگیرد» و خودمان و رفتارمان را تغییر دهیم) شبیه به یک تخته‌پاره‌ی سوار بر موج می‌شویم و همین آشفتگی، سبب بروز احساساتی همچون اضطراب یا افسردگی می‌شود.

پس جوگیری مفهومی منفی است و هم‌نشینی آن با صفت «مثبت» هم پارادوکس جذابی نمی‌سازد.

« اگر این جوگیری، نتایج مثبتی به بار بیاورد چطور؟»

بهتر است اینگونه بپرسید:« معیار این مثبت و منفی بودن چیست؟»

2.

کمی بعد از داستان بالا با این جمله کواجه شدم:«معمولا کسایی که واقعا اهل کتاب و مطالعه هستند اصلا فرصت لاک زدن ندارن»

پی نوشت

از ظاهر افراد می‌توان تشخیص داد واقعا اهل مطالعه هستند یا نه؟

اگر بشود، افرادی که واقعا اهل مطالعه هستند چه ظاهری باید داشته باشند؟

اگر بخواهم بنابر معیارهای رسانه‌ای بگویم: کسی که واقعا اهل مطالعه باشد، موهای بلندی دارد. فر. بلند. شانه نکرده. عینکی که سایز صورتش نیست و دائما مجبور است با یک انگشت آن را به سمت بالا هل بدهد. همیشه یک کتاب قطور به بقل دارد. کمی هم غمگین است.

اگر خودم را با این معیار مقایسه کنم، واقعا اهل مطالعه نیستم!

.

هیچ دو مفهومی را نمی‌توان با هم مقایسه کرد مگر اینکه سنگ محک آنان یکسان باشد.

به نظر من مطالعه و رسیدگی را نمی‌توان باهم مقایسه کرد مگر اینکه ببینیم هرکدام از این‌ها کدام یک از نیازهای یک شخص را برآورده می‌کند.

تئوری انتخاب

تئوری انتخاب توسط ویلیام گلسر پایه‌گذاری شد. به اعتقاد گلسر، انسان پنج نیاز اساسی دارد:

1.نیاز به عشق و تعلق خاطر

2.نیاز به بقا

3.نیاز به قدرت

4.نیاز به آزادی

5.نیاز به تفریح

میزان این نیازها در افراد مختلف، متفاوت است. 

همچنین او عقیده دارد که انسان رفتارها و احساسات خود را انتخاب می‌کند تا به یکی از این نیازها پاسخ دهد.

افراد برای برآورده کردن این نیازها از رفتارهای گوناگون استفاده می‌کنند. مثلا دو نفر را تصور کنید که نیاز به بقا در آن‌ها بالاست. یکی از آن‌ها برای پاسخ به این نیاز خود هرچه بیشتر مال‌اندوزی می‌کندو دیگری برای پاسخ به همین نیاز، ورزش و تغذیه‌ی سالم را انتخاب می‌کند.

از طرفی هر فعالیتی، برای افراد مختلف معنای متفاوتی دارد. مثلا ممکن است من برای رسیدن به قدرت مال‌اندوزی کنم و دیگری برای بقا.

.

از نظر گلسر، آموزش و مطالعه در بزرگسالان، پاسخی برای نیاز به تفریح است.

در نظر من، آرایش و انتخاب رنگ‌های لاک، نوعی تفریح است. 

پندنامه

(من پندنامه‌ای برای خود نوشته‌ام که گاه گاهی به روزش می‌کنم. در زیر پندهایی را می‌نویسم که بعد از این دو ماجرا در اینستاگرام برایم یادآوری شد)

_قضاوت ممنوع

_کلیشه سازی ممنوع

_کتاب بخوان. لاک بزن. شوآف نکن.

_هرچه بیشتر بکوش تا تعادل زندگیت از بین نرود.

 

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت