سخت‌ترین، آسان‌ترین، شیزین‌ترین و پرکاربردترین زبان دنیا

«دختری با موهای طلایی و پیراهن آبی در باغی با درخت‌های بلند دنبال یک خرگوش می‌دود. خرگوش وارد لانه‌اش می‌شود و دخترک هرچه صدا می‌کند، از خرگوش خبری نیست. ناگهان دخترک هم داخل سوراخ می‌ا‌فتد. اما این یک لانه‌ی خرگوش معمولی نیست. یک تونل بلند و تاریک است که به ناکجا می‌رود. ناکجا که نه! سرزمین عجایب.»

« چهار خواهر و برادر از روی کنجکاوی وارد یک خانه‌ی قدیمی می‌شوند. خانه بدون سکنه به نظر می‌رسد. اما ناگهان صدای پای کسی شنیده می‌شود. نوجوان‌ها که حسابی ترسیده‌اند، دور تا دور خانه را می‌دوند تا از صاحب صدای پا فرار کنند. در همه‌ی اتاقها قفل است. آخرین در باز می‌شود. آنها وارد اتاق می‌شوند و درست زمانی که تصور می‌کنند از شر صدای پا خلاص شده‌اند، کسی سعی می‌کند در را باز کند. اتاق خالی است و فقط یک کمد لباس در آن قرار دارد. برادر کوچک پیشنهاد می‌کند در کمد قایم شوند( چاره‌ی دیگری هم ندارند). کمد پر از لباس ، تاریک و ترش است. کمی پای همدیگر را لگد می‌کنند، سعی می‌کنند برای خود جا باز کنند. در حین همین تقلاها، متوجه می‌شوند در یک جنگل برفی هستند.»

این دو پاراگراف، نقطه‌ی شروع محبوب‌ترین فیلم‌های دوران کودکی من هستند. “آلیس در سرزمین عجایب” و “افسانه‌ی نارنیا”. شخصیت‌های هردو داستان، وارد دنیایی عجیب و جادویی می‌شوند. دنیایی که در آن به قول آلیس:«گربه‌ها به‌جای میو میو، می‌گویند بله خانم». شاید شخصیت‌ها و روند داستان با هم تفاوت‌هایی داشته باشد اما چیزی که باعث علاقه‌ی من به این داستان‌ها می‌شود، همین دنیای جدید، پر از ماجراجویی و هیجان است. هنوز هم گاهی آرزو می‌کنم می‌توانستم به‌جای یکی از این ماجراجویان باشم.

من نمیتوانم بگویم آلیس را بیشتر دوست داشتم یا اصلان را؛ بین زبان‌ها هم نمی‌توانم یکی را انتخاب کنم و بگویم آن را بیشتر دوست دارم. چرا زبان را با سرزمین‌های جادویی مقایسه می‌کنم؟

آموختن یک زبان تازه همواره برای من پر از استرس و هیجان است. چالش‌هایی که به من کمک می‌کنند نقاط ضعف خودم را بهتر بشناسم و برای رفع آنها تلاش کنم، کشفیات تازه، جشن و شادی و گاهی هم زمین خوردن.

به‌علاوه، من برای انتخاب یک زبان جدید، چندان وسواس به خرج نمی‌دهم و ترجیح می‌دهم مثل آلیس، با جریان همراه بشوم و از مسیر لذت ببرم و همزمان رشد کنم.

.

«ترکی خیلی شیرینه. کاش باهم می‌خوندیمش»

«ژاپنی سخت نیست؟ برات آرزوی صبر می‌کنم»

«کاش چینی یاد می‌گرفتی، کاربردش خیلی بیشتره»

«همه میگن انگلیسی آسونه ولی به نظر من نه»

اینها نمونه‌هایی از جملاتی هست که من از افراد مختلف شنیده‌ام، پس از این هم خواهم شنید و تصور می‌کنم کسی که در حال خواندن این نوشته است هم با چنین دغدغه‌هایی مواجه است.

من این جملات را اینگونه تفسیر می‌کنم: «دوست دارم زبان یاد بگیرم اما حوصله‌ی یادگیری ندارم.»

«چرا خودت رو به دردسر میندازی تا زبان تازه یاد بگیری؟»

«زبانی که من بلدم بهتره! تو داری وقتت رو تلف می‌کنی.»

«میشه بگی انگلیسی سخته تا من مطمئن بشم و دیگه دنبالش نرم؟»

*کمتر کسی را دیده‌ام که آرزوی یک کمد جادویی را نداشته باشد به همین خاطر هم یادگیری زبانی تازه را به همه پیشنهاد میکنم.

و اگر میپرسید:«خب چه زبانی را باید یاد بگیریم؟» بگذارید خیالتان را راحت کنم:«جواب این سوال دست خودتان است» هیچ زبانی بر دیگری برتری ندارد. سختی، آسانی، شیرینی و کاربردی بودن هم صرفا مفاهیم نسبی هستند. بیشتر توضیح خواهم داد:

آسان‌ترین زبان دنیا

آسان‌ترین زبان برای هرکس، زبان مادری خود اوست. اما شما هنگامی که در دبیرستان امتحان زبان فارسی داشتید هم همین احساس “راحت‌ترین بودن” را در مورد فارسی داشتید؟ یا حتی در دبستان؛ می‌دانستید با کلمه‌ی «همکاری» چه جمله‌ای باید بسازید؟

بیایید خودمان را جای یک انگلیسی زبان بگذاریم. اگر او بخواهد فارسی یاد بگیرد باید از الفبا شروع کند. فرض می‌کنیم در یادگیری «ز-ذ –ض» مشکلی ندارد. این چهار کلمه را در نظر بگیرید: «ماه-همتا-مهر-خانه». حرف «ه» در هر کدام از این کلمات، متفاوت نوشته می‌شود و در کلمه‌ی آخر تلفظ متفاوتی دارد. سخت نشد؟ بعد می‌رسد به تلفظ حرف «خ»، شکل نوشتاری اعداد و هزار و یک خان دیگر.

زبان مادری شما برای بیش از نیمی از جمعیت کره‌ی زمین، همانقدر عجیب و ناشناخته است که زبان‌های دیگر برای شما

داستان اسپرانتو

داستان از جایی شروع شد که آقای زمنهوف تصمیم گرفت یک زبان بین‌المللی ایجاد کند. قواعد را از یک سری زبان‌ها و واژگان را از زبان‌هایی مثل لاتین قرض گرفت و در قالب پیشنهادی خود ریخت. خیلی‌ها اسپرانتو را ساده‌ترین زبان دنیا می‌دانند. زیرا تعداد استثنائات در آن خیلی کم است.

اسپرانتو زبان مادری هیچکس نیست. و به همین دلیل هیچ روح فرهنگی در آن جریان ندارد. پس شاید یادگیری آن ساده باشد اما قطعا شیرین و جذاب نیست.

سخت‌ترین زبان دنیا

چیزی که یادگیری بعضی زبان‌ها را برای من سخت می‌کند، تفاوت تلفظ حروف در زبان‌های دیگر با فارسی است. (حتی گاهی ترجیح می‌دهم به زبانی دیگری صحبت نکنم) عربی از این نظر برایم خیلی سخت بود. زمانی به کلاس عربی می‌رفتم و معلمم می‌گفت:« عربی رو نباید مثل ماهی حرف بزنی دختر» البته الان هیچ چیز از عربی یادم نمانده.

در تعیین میزان دشواری یک زبان، پیشینه‌ی زبانی و فرهنگی شما بسیار مهم است. مثلا اگر کسی زبان لاتین بلد باشد، خیلی از زبان‌های اروپایی را راحت‌تر خواهد آموخت. تعداد کلمات جدیدی که در ترکی یاد گرفته‌ام به مراتب کمتر از کلمات تازه در آلمانی است. و این به دلیل تاثیراتی است که فارسی و ترکی (و البته عربی) در طی زمان برهم گذاشته‌اند. مراودات و تشابهات فرهنگی هم در این مورد بی‌تاثیر نیست.

سخت می‌توان زبان و فرهنگ را از هم جدا کرد.  یکی از مواردی که یادگیری زبان‌های شرق آسیا را برای فارس زبانان و اروپایی‌ها سخت می‌کند، همین غریبگی فرهنگی است.

به‌علاوه من تا پیش از شروع به یادگیری زبان ژاپنی، به تعداد انگشت‌شمار، جملات ژاپنی شنیده بودم و تا گوش به زبان عادت نکند، مسیر یادگیری پرپیچ و خم خواهد ماند. (من هم جز کسانی هستم که در ایام نوجوانی برای گذراندن اوقات فراقت، سریال‌های کره‌ای تماشا می‌کردم. زبان اصلی و با زیرنویس. اگر شروع به آموختن زبان کره‌ای بکنم، حتما از ژاپنی آسان‌تر خواهد بود.)

شیرین‌ترین زبان دنیا

قبل از اینکه زبانی بغیر از زبان مادری‌ات را یاد بگیری، بعضی از آنها خوش‌آهنگ‌تر به گوش می‌رسند.

بعد از شروع به یادگیری، هرچه جلوتر می‌روی و بیشتر با زبان مورد موردنظر اخت می‌گیری، برایت دلنشین‌تر می‌شود و حتی گاهی به یک زبان معتاد می‌شوی. من به عربی معتاد شده بودم. ترک کردم و حالا هیچ چیز از آن را به‌خاطر نمی‌آورم. (شما در این مورد مثل من نباشید)

باری هر طور که بخواهی به این سوال پاسخ بدهی، سلیقه‌ای می‌شود.

اگر فاکتورهای خوش‌آهنگ بودن، دلنشینی، سادگی و اعتیاد را در نظر بگیری، هرکسی می‌تواند زبان مادری خودش را شیرین‌ترین اعلام کند و درست گفته باشد.

پرکاربردترین زبان دنیا

می‌توانم یک سری عدد و رقم برایتان ردیف کنم از شمار تعداد کسانی که به یک زبان صحبت می‌کنند. اما کیست که نداند چینی ماندارین بیشترین تعداد گویشور در سرتاسر دنیا را دارد؟ *جهت یادآوری: این تعداد بیش از یک میلیارد نفر است.

آیا این عدد بزرگ شما را ترغیب می‌کند تا فردا زودتر از خواب برخیزید و چینی بخوانید؟

 ترجیح می‌دهم از شما بپرسم: پرکاربرد برای چه کسی؟ اگر کسی هستید که طرفدار پروپا قرص سریال‌های ترکیه‌ایست، چرا باید زبان انگلیسی یاد بگیرید؟

*تکرار مکررات: انگلیسی را به این دلیل بیاموزید که زبان بین‌المللی است. و در هرجای دنیا می‌توانید دست به دامنش بشوید. 

با انگلیسی می‌توانید در دنیای علم به‌روز باشید.

بسیار شنیده‌ام که می‌گویند:«اگر انگلیسی بلد باشی، یادگیری سایر زبان‌ها برایت آسان می‌شود» درست است که بسیاری از لغات این زبان عاریه‌ای از سایر زبان‌هاست اما اگر هدفتان جاده‌سازی برای یادگیری چند زبان است؛ بهتر است سراغ لاتین بروید.

بلاخره چی یاد بگیریم؟

_اگر تازهه‌ای علمی برایتان مهم نیست

_اگر فقط در وب فارسی جستوجو می‌کنید

‌_اگر تنها در داخل کشور سفر می‌کنید

_اگر قصد مهاجرت به کشور خاصی را ندارید (در این صورت یادگیری زبان کشور مقصد یک توفیق اجباری است)

_و اگر در شغلتان با خارجی‌ها سر و کار ندارید

از خودتان بپرسید کدام زبان برایم دلنشین‌تر است؟

اگر به موضوع خاصی علاقه دارید، زبان مخصوص آن چیست؟

هرگز بهانه نیاورید و شانس گشت و گذار در سرزمین عجایب را از خودتان نگیرید.

 

*این نوشته طی ایام به‌روز خواهد شد.

برایم بنویسید که بلاخره چی یاد می‌گیرید.

 

1 دیدگاه روشن سخت‌ترین، آسان‌ترین، شیزین‌ترین و پرکاربردترین زبان دنیا

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت